مامانم

خرید بک لینک

خدای من چقدر دیشب سخت بود 

مامان الهاممو فکر میکردم فقط مال خود مه و فقط مامان من تنهاست.. ولی دیشب فهمیدم نیست 

چند لحظه دنیا برام از حرکت ایستاد 

چند لحظه نفسم برید 

یکی دیگه جلو ی خودم مامان مو مامی صدا زد 

و من اون لحظه بی پناه ترین موجود روی زمین بودم 

بی اختیار اشک هام میریخت 

شوخی بازی که نبود مامانم از دستم رفته بود و من مجبور بودم با بقیه شریک شم 

ولی اون مامان من بود 

بهم قول داده بود تا همیشه مامان من بمونه و فقط بچه های واقعی خودش مامان صداش کنن نه بقیه. 

مغزم هنگ بود 

شوکه بودم 

نگران و مضطرب 

پی ام میدادم به مامان 

چراغ سبز آنلاین بودنش مثل خار میرفت تو چشمم 

جواب نمی داد 

زنگ زدم 

ساعت 2 نصفه شب زنگ زدم.

جواب نداد یعنی رد داد 

اومد گروه 

شد اون چیزی که نمیخواستم بشه 

من مجبور شدم بپذیرم و رضایت بدم که یکی دیگه مامان مو مامان صدا بزنه. 

مامان مو به اجبار تاکید میکنم به اجبار با بقیه شریک شدم... 

ناراحتم 

نگین دنا...

ما را در سایت نگین دنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 190 تاريخ: سه شنبه 20 آبان 1399 ساعت: 0:26

صفحه بندی